سفارش تبلیغ
صبا
خلـــوتگـــه دل
 
 RSS |خانه |ارتباط با امیر امیری| درباره امیر امیری|پارسی بلاگ
»» فریاد


گاهی به تنگ می آیی از هر آنچه که هستی

آنچنان که

فریاد هم چاره کارت نمی شود

 

* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( شنبه 95/11/30 :: ساعت 7:38 صبح )
»» هجوم

گاهی دلتنگی می آید

غم می آید

ماتم هم می آید

و چنان بر سرت آوار میگردند که نمیدانی حکمتش در چیست

و تو میمانسی کوهی از دردهای دیر درمان

نمیگویم بی درمان چون خدا هنوز هم هست

و میدانم در کورسوی ناامیدی به سراغم خواهد آمد

اما گاهی بعضی دردها دیر درمانند

و دیگر دردی، بی درمان

و اما اینروزها از همه طرف، هر آنچه که هست،

دلتنگی،درد، غم و اندوه به سویم هجوم آورده اند

و من مانده ام دنیایی فکر و خیال


* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( دوشنبه 95/9/29 :: ساعت 7:58 صبح )
»» دلتنگی


گاهی وقتها دلتنگی امانم نمیدهد

مهم نیست من کجایم و تو کجا

او خودش می آید و می ماند

امان از این درد لعنتی


* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 95/9/16 :: ساعت 7:54 صبح )
»» باران


تو ای باران پاییزی

چرا اینقدر غم انگیزی؟



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( شنبه 95/9/13 :: ساعت 8:2 صبح )
»» پاییز

گاهی یک حس بد و 

گاهی یک حال خوب

چه میشود این حال من، در این روزهای زرد پائیزی

میدانم... حال من هم بلاتکلیف است

یک سردرگمی خاص، از جنس پاییز

پاییز......

وقتیکه نه حال هوا خوب است، نه حال  دل

عجیب دلتنگی می آورد این پاییز

میدانم... راست میگویی،

بجز دلتنگی عجیب بلاتکلیفم

بلاتگلیف مثل برگ درختان،

که نمیدانند ساعتی دیگر بر شاخه درخت پادشاهی میکنند،

یا در زیر پایی له شده اند و صدای شکستنشان گوشخراش است.

حال عجیبی ست

شاید وقت ریزش من هم باشد

شاید امروز.... شاید فردا

و حتی شاید ساعتی دیگر


* امیر امیری *




کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 95/7/27 :: ساعت 12:4 صبح )
»» آرامش

 

گاهی وقتها یه چیزایی هست

که نباید باشه

وگاهی هم یه چیزایی نیست

که باید باشه

درست همون وقتی که آرامش هست و نیست

 

* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( یکشنبه 95/3/30 :: ساعت 8:27 صبح )
»» من..

من عاشق تر از دیروز
من عاشق تر از هر روز پیش
بعید نیست که ساعتی بگذرد و باز عاشق تر شوم....
چنان در خیال با تو بودن میروم که یادم میرود کی زمان گذشته
کی صبح شده و
کی و کجا خورشید غروب کرده...
نمیدانم
تا کجا میخواهد این عشق ثانیه به ثانیه در من بیشتر شود
اری
انتها ندارد این شدت دوست داشتنم به تو...
بانوی من
دلم قرص است به عشق تو
ولی چه کنم
که اینگونه عاشق دو دیده ی بیمار و مخمورت شده ام ....
یکبار دیگر مرا به اسم صدا بزنم
و بعد از شنیدن جانم
از صدای لرزان من
بگو دوستت دارم
میخواهم با این جمله به اسمان
پرواز کنم ...
به تو که فکر میکنم
تا که چشمانم را میبندم
پاهایم از زمین جدا شده
و حس پرواز به من دست میدهد
بانوی من
بار دیگر مرا
به اغوشت بخوان
تا با دل لرزانم از شوق نفسهای تو
عشق را
در گوش دلت زمزمه کنم
دوست دارم ترا
ای تو دلیل همه ی بودنها



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( یکشنبه 95/3/9 :: ساعت 11:28 صبح )
»» لیست کل یادداشت امیر

ملیجک
سوگلی ها
سکوت
به نفهم ها احترام نگذاریم
نقاب
با من باش
بهانه
[عناوین آرشیوشده]

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر