سفارش تبلیغ
صبا
خلـــوتگـــه دل
 
 RSS |خانه |ارتباط با امیر امیری| درباره امیر امیری|پارسی بلاگ
»» یک تناقض آشکار !!


من عادت به نوشتن ندارم؛ اما همه منو وادار به نوشتن می کنند/

من عادت به کل کل ندارم؛ اما همه منو وادار به کل کل می کنند/

من عادت به بحث کردن ندارم؛ اما همه با من بحث می کنند/

من عادت به دروغ گفتن ندارم؛ اما خیلی ها به من دروغ میگن/

من عادت به آزار دیگران ندارم؛ اما خیلی ها آزارم میدن/

من عادت به سکوت کردن ندارم؛ اما همه در مقابل من سکوت می کنند/

من عادت به شکستن سکوت دیگران ندارم؛ اما همه سکوت منو می شکنند/

من عادت ندارم به خلوت کسی وارد بشم؛ اما همه به خلوت من وارد میشند/

من عادت به غیبت کردن ندارم؛ اما همه پشت سرم غیبت می کنند/

من عادت به دوست داشتن ندارم؛ اما خیلی ها منو دوست دارند/

من عادت به تنفر هم ندارم؛ اما خیلی ها از من متنفرند/

من عادت به خوب بودن ندارم؛ اما همه به من خوبی می کنند/

من عادت به بازی با دیگران ندارم؛ اما......

اَه اَه اَه ؛ خسته شدم از این همه عادت ها، از این همه بودن و نبودن، داشتن و نداشتن؛ ولی اون چیزی که از همه مهمتره اینه که:

من عادت به تعریف کردن از خودم ندارم؛ اما همه از من تعریف می کنند/

*

*

*

ولی یک چیز حقیقته؛ و اون اینه که:

من عادت به شکستن دل کسی ندارم؛ اما خیلی ها دل منو می شکونند/

 

( امیر امیری )



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( دوشنبه 88/3/25 :: ساعت 11:36 صبح )
»» نظــرت چیه؟


چــرا به من میگن زاپــاتــا؟



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( چهارشنبه 88/3/20 :: ساعت 11:39 صبح )
»» سکــوت من !

 

سکوت می کنم؛ چرا که شاید بهترین راه باشد

 هرچند که سکوتــم اجبار است؛ اما باید سکوت کنم،

باید سکوت کنم تا مبادا کلامی آزار دهنده از دهانـــم خارج گردد،

مجبورم که قفلی بر دهان خویش زنم تا حرمت این رفاقت را نشکنم،

مجبورم که در مقابل این همه کلامهای بیهوده سکوت کنم تا مبادا کاری برخلاف آنچه که می خواهم انجام دهم،

آری سکوت می کنم

هر چند که سکوتم از روی اجبار است

اما سکوت می کنم

سکوت می کنم،، سکوت

 

* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( دوشنبه 88/3/11 :: ساعت 10:0 صبح )
»» حماقت یا شجاعت؟


برای ماندنش هیچ قید و بندی کارگر نیست

بی محابا خویش را به رودی خروشان می سپارد، تنها به نام شجاعت

اما نمی داند‍‍؛؛ نمی داند که این حماقت است،نه شجاعت

تنش خسته و زخمی ست، و روحی که بارها شکست خورده و بیمار است، و عشقی که دیگر زیبا نیست.

خداوندا....

نمی دانم که این دلها نازکتر گشته اند یا اینکه قدرت آنانی که این دلها را می شکنند فزونی یافته؛ یا شاید هم مــا تن خسته و مجروح خویش را در معرض هجومشان قرار می دهیم،تا وسوسه گرشان باشیم

آری بی شک چنین است

لکن، آنکه اینگونه از روی حماقتی وصف ناشدنی خویشتن را به رودی خروشان می سپارد؛ باید هم انتظار غرق شدن را داشته باشد؛ بی هیچ شک و شبهه ای.

حتی در حال مردن هم هنوز خویش را شجاع می پندارد نه احمق

کاش می دانستم که چرا عده ای حماقت را شجاعت می پندارند، و آن را مایه افتخار و سربلندی

دیگر دلسوز و دلسوزی لازم نیست، دیگر عقل و منطق حکم نمی کند و دیگر خبری از آن تن خسته نیست

چراکه دیگر نامی ندارد جز یک غــریـق

غریقی که هرآنچه را داشته بر آب داده و اینک تهی ست؛

تهی از هرآنچه که روزگاری صاحبش بوده

حتی تهی از زنــدگــی


* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( شنبه 88/3/9 :: ساعت 8:51 صبح )
»» سکــوت !!

 

گاهی سکـوت بهانه ایست برای رفتن

و گاهـی برای مـانـدن

و گاهی هم برای آنچه که ما آنـرا عشق می نامیــم

ولی ایکاش که این سکوت دلیلی نباشد؛؛ برای بجـا مـانـدمـان.

من یک غریبه ام،

جـامـانـده از کاروان عشق

که در سکوت خیالی خویش فریاد میزنم

 

( امیر امیری )



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( چهارشنبه 88/3/6 :: ساعت 10:53 صبح )
»» یک درد قدیمـی !

 

براستی که خداوند هم در کار خلق خویش حیران مانده است

خرمشهر را خدا آزاد کرد

آری؛بالاخره خرمشهر از دست رژیم غاصب بعث آزاد شد

اما دیری نپایید که آزادی تبدبل به اسارتی دوباره شد و اینبار غاصبش کسی نبود جز خودمان.

امروز سالگرد آزادی خرمشهر است وتا چند روز دیگر هم سالگرد اسارت دوباره او؛

امید است همانگونه که در آزادی او خوشحال و خندانیم؛ در سالگرد اسارت او هم غمگین و نالان باشیم،

هرچند که شاید هیچگاه در غم این اسارت ،اشکی چشمانمان را تَــــر ننماید اما همین قدر که در دل آهی بکشیم کافیست

آهی از حسرت و اندوه؛ که شاید بازهم خداوند نگاهش لطف و رحمتش را شامل حال ما نماید.

گاهی فکر می کنم که ایکاش هیچگاه خرمشهر آزاد نمی گردید؛در آنصورت اکنون جزئی از خاک عراق بود و  مردمانش می توانستند در آنجا براحتی زندگی نمایند،

چرا که در آنصورت حداقل مشکلاتی از قبیل آب شرب و تامین برق و ... را نداشتند

آری در آنصورت بسیار بسیار راحت تر بودند تا آزاد بودنشان

چراکه دایه ای بنام ایران داشتند

دایه ای که دارای بودجه ای کلان و مسئولینی خیر است

نمی دانم آزادسازی دوباره خرمشهر چه زمانی انجام می گیرد؟

هرچند که شاید باز هم آزادی، اسارتی دوباره باشد

چرا که بر تقدیر این مرز و بودم چنین نوشته اند که

آزادی اسارتی دوباره است

آزادی اسارتی دوباره است

 



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( یکشنبه 88/3/3 :: ساعت 9:22 صبح )
»» اسارتی ناعادلانه در همین ایران !

 




ما ایرانی ها هیچگاه نمیتوانیم مهارت خویش را در بازیگری انکار نماییم؛ و این مهارت بالا سبب گردیده تا همه چیز و همه کس را به بازی بگیریم و برای همه کس بازیگر باشم؛

مانور دادن بر روی اتفاقات و حوادث هم از دیگر مهارتهای بالای ماست،

البته فقط مسائلی که برایمان سود سرشار داشته باشد نه ضرر.

27 سال از آزادسازی خرمشهر گذشته ودر این سالها مسئولین کشور فقط و فقط شعار دادند،

در روزی که خرمشهر آزاد شد، همگان اذعان داشتند که خرمشهر را خدا آزاد کرد؛ اما در این سالها مسئولین به گونه ای رفتار کرده اند که گویا خودشان یک تنه و با دست های خالی آنجا رو فتح نموده اند و اینک به حکم همان لطف و مرحمت خویش می توانند هر تصمیمی برای خرمشهر و آبادان بگیرند

آری؛؛سالها از آزادسازی خرمشهر گذشته و متاسفانه این شهر و شهر آبادان هنوز هم که هنوزه بی شباهت به خرابه و ویرانه ای بیش  نیستند؛

هنوز هم بعد از گذشت سالهای بیشماری از پایان جنگ، آبادان و خرمشهر فدای سیاست بازی بزرگان شده اند؛

هنوز هم که هنوزه به وضوح میتوان آثار جنگ را در این دو شهر مشاهده کرد؛

آیا براستی کسی پاسخگوی این عدم آبادانی نیست؟

آیا براستی هیچ مسئول رده بالایی تا کنون پا به آنجا ننهاده است؟

چه زمانی می توان ادعا کرد که بازسازی خرمشهر به پایان رسیده است؟ البته در عمل نه با آمارهای فریبنده و غیر واقعی!

شاید برای این چند پرسش، هیچ جوابی وجود نداشته باشد چرا که شما هیچگاه نمی توانید مسئولی را بیابید که حاضر به قبول اشتباهاتش باشد، براستی که بارها و بارها مسئولین به آنجا قدم نهاده اند اما متاسفانه همیشه تنها با وعده های پوچ و بی معنی تنها مردم را دلخوش کرده اند و پس از بازگشت از آنجا همه چیز را به باد فراموشی سپرده اند و دیگر هیچگاه سراغی از آن نگرفته اند،براستی فراموش کرده اند که در شعار هایشان آبادان و خرمشهر را مکانی مقدس دانسته اند و در بعضی از مکانهای این دو شهر نوشته اند که  * لطفاً با وضــو وارد شوید *؛ براستی که فراموش کرده اند که اگر پست و ریاستی برای آنها مانده است از خون شهیدانی ست که در راه آزاد سازی همین مرز و بوم جان خویش را فدا نموده اند./

آری آنان در راحتی خبال خویش فراموش کرده اند که آبادان و خرمشهر هنوز هم که هنوزه آب آشامیدنی ندارند؛

فراموش کرده اند که بعد از گذشت این همه سال از پایان جنگ؛ هنوز هم این دو شهر فاقد امکانات رفاهی است!

تنها کاری که آنان میکنند؛ ایجاد آمارهای کذب و دروغ است

آری آنان همه چیز را به باد فراموشی سپرده اند و آنانی هم که هنوز آثاری از این دوشهر  را در گوشه ای از ذهن خویش دارند، دایگی برای کشورهایی همچون عراق و افغانستان و لبنان و ....را واجبتر از آبادان و خرمشهر دانسته و اولویت را به آنان داده اند،چراکه با این کار نام خویش را بلند آوازه تر خواهند کرد.

کاش می شد باور کرد که هنوز هم آبادان و خرمشهر در اسارت است

در اسارت دایگی کشورهای دیگر

و در اسارت آنانی که تنها شعار آبادانی مملکت را دارند و در عمل ....

تنها برای لحظه ای به معنی نام آن دو شهر توجه کنید:

خــــر مشهــــــر :.......!!

آبـــادان :.......!!

ما؛ کسانی که رژیم شاهنشاهی را مسخره می کنیم باید قبول کنیم که در آن رژیم این دو نام واقعاً برازنده این دو شهر بود؛ دو شهری که شهرت بالایی داشتند، اما متاسفانه در جمهوری اسلامی که مردم برای رسیدن به آن قیام کرده و خونهای زیادی ریخته شد؛ این دوشهر ویرانه ای بیش نیستند

ویرانه ای که در پشت بودجه های کلان برای کمک به کشورهای دیگر تا ابد نیز ویرانه خواهند ماند

تا ابـــــد

و فراموش نکنیم که خرمشهر هنوز هم در اسارت است و خواهد ماند

و باز هم تا ابد

تا ابـــــد 

خسته ایم از این همه دایه شدن

سر به زیر شرمنده ایران شدن

 

خسته ایم از این همه رزمندگی

از برای مردم ایران؛ فقط شرمندگی

 

خسته ایم از دایگی بی ثمــر

بهر افغان و پاکستان و هر قوم دگـر

 

خسته ایم از دایگی بهر عراق

آنکه بر ایران بریخته سرب داغ

 

خسته ایم از این همه سوگ و عزا

ماتم و اشک و هزاران دردهای نابجا

 

خسته این از این همه وعد و وعید

این همه کوتاهی و تاری دید

 

خسته ایم از شعر و از حرفهای حق

این همه داستان تلخ و اعتراضات بحق

 

خسته ایم از این همه ناداوری

درد و اندوه هزاران مرد ایرانی شده، در بدری

 

خسته ایم از این همه نادیدگی

درد و اندوهی پر از شرمندگی

 

خسته ایم از دادن پولهای مفت

پولی از بهر عرب، دستان جفت

 

خسته ایم از دایگی بی ثمــر

بهر افغان و پاکستان و هر قوم دگـر

 

خسته ایم از شعر و از حرفهای حق

این همه داستان تلخ و اعتراضات بحق

                              

       ( امیر امیری )

 



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( شنبه 88/3/2 :: ساعت 9:19 صبح )
»» ممنــونـــم

 

بارها و بارها ازش گلایه کردم، ولی اون فقط گوش کرد

بارها بهش اعتراض کردم، ولی اون فقط نگاهم کرد

اونقدر نگاهم کرد که دیگه از همین نگاه ها هم عصبی می شدم

اونقدر سکوت کرد که من هم وقیح تر شدم و هرچه که دوست داشتم گفتم

ولی اون بازهم سکوت کرد

ولی در این چند روز خیلی چیزها عوض شده، حالا دیگه متوجه تمام اون سکوتها شده ام

حالا دیگه فهمیدم که من چقدر عجول بودم

چند روزیه که به تمام اون چیزهایی که مدتها در انتظارش بودم رسیدم

و حالا دیگه حتی قدرت عذرخواهی هم ندارم

ولی با این حال میگم که:

خدایا منو ببخش

و بابت تمام خبــرهـــای خـوبـی که در این چند روزه بهم رسیده ازت ممنونم

ازت ممنونم که بالاخره بعد از مدتها انتظار و سختی های زیاد؛ به آرامش رسیدم و در این آرامش به خیلی چیزهای دیگه.

خدایا ممنونم



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 88/2/29 :: ساعت 4:31 عصر )
»» ای دوست! به کجا چنین شتابان؟

 

با تو هستم ای دوست؛

ای آنکه رسـواتـریـن مردمانی:

تویی که از صداقت و عدالت سخن ها گفتی!

برایم معنی کن آنچه را که به تعبیر خود صداقت می خوانی!

آری برایم صداقت را معنی کن! و واژه ای را که خود به آن می نازی....یعنی عـــدالت را !

هر چند....

هرچند که خوب می دانم تو نیز مانند دیگران معنی آنرا نمی دانی،

نمی دانید و تنها صحبتهای خود را طبق صداقت می نامید و خود را صادق

واین چقدر شرم آور است که شماها تنها صداقت را در کلام خویش می بینید و دیگر هیچ ،در حالیکه بویی از صداقت نبرده اید

چه بگویم ؟!

چه بگویم که نگفتنم بهتر است، بهتر است نگویم که تو حتی نگارش صداقت  را هم بلد نیستی، چه برسد به قواعد آن.

و ادعای عدالت می کنی در حالیکه تا کنون حتی یکبار هم نام مظهر عدالت علی (ع) را هم نشنیده ای.

پس چگونه است که چنین ادعاهای پوشالی  و احمقانه ای داری؟

چگونه است که کلماتی را بر زبان می رانی که حتی خود نیز در معنی آن مانده ای؛ همچون الاغی در ....

و چگونه است که تو خویشتن را دوست می نامی؟ در حالیکه ابتدایی ترین قواعد نانوشته دوستی را نیز بلد نیستی.

بهتر است از این پس ((تو نیز مانند گاو و گوسفند و بز که ما جماعت دامپزشک آنها را نشخوار کننده می نمامیم)) ابتدا کلمات را در در درون خویش نشخوار کرده و سپس آنها را بر زبان آوری، هرچند که میدانم چندی بعد آنها هم از اینکه تو به نوعی خویش را به آنان وصل نموده ای ناخوشنود و ناخرسند خواهند شد.

و آخرین کلامم این است که زمستان رفتنی ست و آنچه برجای خواهد ماند چیزی نیست جز رو سیاهی زغال،

آنهم زغالی که در زمستان سیاه و تاریک نه تنها کمکی در گــرمی نکرد، بلکه

بــار گـــرانی ست کشیـدن به دوش

 

* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( شنبه 88/2/26 :: ساعت 2:17 عصر )
»» خسته ام !!!

خسته ام من

خسته، از این همه خستگـی

خسته از دل خستگی

حـرفهـای پر از دلبستگـی

و دنیای پُــر از بی کسی؛

خسته ام من

خسته از این نبایـدها

عاشق شـدنهـا

واصل نشـدنهـا

آدمهای پُـــر از رویـا

خسته از این دنیـا

دنیای پُــر از رویــا

.

.

.

دنیای پُــــر دردیست

دنیای نــامـــردیست


( امیر امیری )



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( چهارشنبه 88/2/23 :: ساعت 8:26 صبح )
»» لیست کل یادداشت امیر

ملیجک
سوگلی ها
سکوت
به نفهم ها احترام نگذاریم
نقاب
با من باش
بهانه
[عناوین آرشیوشده]

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر