سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
خلـــوتگـــه دل
 
 RSS |خانه |ارتباط با امیر امیری| درباره امیر امیری|پارسی بلاگ
»» مجنون

 

شعر که میگویم تو هم پیشم بمان

قلب من دیوانه وار مجنون توست


* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 97/5/16 :: ساعت 4:39 عصر )
»» ساز من و رقص من

خسته شدم از جبر رقصم به روزگار

خواستم آنقدر ساز بزنم،

تا زمانه برقصد به ساز من

اما

دستم بی توان شد و

سازم شکست و سیمش برید

و آرزویی که بر باد رفت...

آن وقت بود که فهمیدم

ساز من و دستان من

جزیی از رقص زمانه بوده اند


*امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( دوشنبه 97/4/11 :: ساعت 12:13 عصر )
»» ارزش

 

همیشه یادمون باشه که وقتی به یکی

بیشتر از شخصیتش ارزش بدیم

آخرش

خودمون میشیم بی ارزش

 

*امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( دوشنبه 97/4/11 :: ساعت 11:58 صبح )
»» خودمان باشیم

بد نخواهد بود اگر گاهی، فقط گاهی خودمان باشیم

بی احساس و بی روح

زبانی پر از دروغ و تهمت و فریب

و چشمانی پر از حیله

این فلسفه اینروزهای ماست

بیایید گاهی خودمان باشیم

بدون ماسک های خوب و دل فریب

خود خودمان باشیم

نه اینکه برای دلخوشی دیگران

پر شویم از دروغ های صد من یک غاز و چشمانی پاک

بیایید در خلوت خود

فقط برای لحظه ای کوتاه خودمان باشم

همان چیزی که وجودمان هست

و بعد خود را قضاوت کنیم

تا شاید رسم انسانیت را بیاموزیم

* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 97/3/29 :: ساعت 11:38 صبح )
»» تقدیم به تو

میدانم گلــــم

میدانم که دلتنگی

میدانم که ترا هم دلتنگی هایی هست

دلتنگی هایی از جنس دلتنگی های من

و حتی میدانم که تا چه حد خسته ای

میدانم

و نیک هم میدانم که از چه رو دلتنگی و خسته

ما هر دو دلتنگیم، دلتنگ روزهایی که بزودی بازخواهند گشت

میدانم

میدانم که تو دلتنگ روزهای گذشته ای، من هم هستم

و بازهم نیک میدانم  که هر دویمان دلتنگ یکدیگریم

میدانم که فکر میکنی تحمل این نبودن برای من آسانتر است تا تو، اما بخدا که واقعیت چنین نیست

گاهی سخت میتوانم که خود را وفق دهم با نبــــودن

نبودنی که فقدان یکی دیگری را نیز مختل می سازد

و حتی گاهی چنان این فشارها به اوج خود میرسند که هیچ پیله ای هم نمیتواند مرحمم باشد

و آن زمان است که بهترین مرحم من هیچ چیز نیست جز تــــو

نمیدانم چگونه خواهی اندیشید

میدانم که مدتهای مدیدی ست با آنچه که هستم متفاوت گشته ام

میدانم که مدتهاست از آن * امیـــر * ی که روزی تو میشناختی فاصله گرفته ام

اینروزها بیش از هر زمان دیگر تندخو گشته ام

کسل و بی حوصله

و حتی خسته تر از گذشته

و تمام اینها را دلیلی نیست جز خستگی و دلتنگی

هر چند که  تو هم در گیری هایی داری از جنس خودت

اما همچنان خندان هستی و مهربان

و این مرحم زخم های من است

اما بدان که با تمام آنچه که گفتم هنوز هم بسیارند مسائلی که هدفمان را یکی می سازند و من و تو را در این راه همسفر

و در این سفر هیچ چیز نمیتواند یاریمان کند جز یکدیگر.....من و تو

من و تو با همیم و این اصل است

من و تو همسفریم و این لازمه این راه است

من و تو همدلیم و این شرط اول همراهی ست

میدانم که مدتهای مدیدی ست که دلتنگی

نمیتوانم بخواهم که چشم پوشی کنی از دلتنگی هایت، اما میخواهم که دلتنگی هایت را با من تقسیم کنی

میخواهم که مرا هم در این خصوص شریک خود گردانی تا شاید زودتر رهایی یابیم از دلتنگی

ما هر دو دلتنگیم

اما این رسم عاشقی نیست تا بگذارم که سهم مراهم تو بدوش کشی

این رسم انصاف نیست تا بگذارم که تمام بار این زندگی را تو تحمل نمایی و دم نزنی

و این رسم انصاف نیست

همیشه زبانم قاصر گردیده از بیان آنچه که باید در وصفت بیان کنم

و گاهی قاصر از هر نوع تشکر و قدردانی

آری....من قاصرم از آنچه که باید

و در این میان تنها میتوانم فریاد کنم که هنوز هم عاشقم

آری من هنوز هم بر خلاف آنچه که تو می پنداری

با تمـام وجود عـاشقـــم

عــاشـق تو  همراه روزهای پردرد من

مانده ام ، می مانم ، و خواهم ماند

و نیک میدانیم

که مانده ای ، می مانی ؛ و خواهی ماند

پس دلتنگی هایت را به من بسپار و صبور باش

بزودی آنچه را قول داده ام فرا خواهد رسید

روز آرامش من و تو

جرا که میدانم :

مانده ایم  هنوز هم عـاشـق


^ تقدیم به تویی که عاشقانه دوستت دارم ^

* امیـــر امیـــری *




کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( پنج شنبه 97/3/10 :: ساعت 8:0 صبح )
»» بکوب

 

 

گاهگاهی با خود خلوت می کنم

آنگاه که بیش از همیشه دلتنگـــم

با خود فکر میکنم که این دلتنگی دیگر چه صیغه ایست که هر لحظه وجود مرا به شدت می کوبد

این دیگر چه دردی ست؟

چه حکمی ست؟ و چه حس مزخرفی ست!!!

اما خوب که فکر می کنم میبینم این دلتنگی هم خود نشانه ایست

و این نشانه بسیار زیباست

نه نرو......نرو

کمی صبر کن

بکوب....با شدتی بیشتر از قبل هم بکوب

بکوب

چرا که دیگر آنگونه که پیش از این فکر می کردم، فکـــر نمـی کنــــم

تفکراتـــم کاملا دگـــرگـــون گشته

هرچند که شاید این دگرگونی نیز موقتی باشد

اما اکنون میخواهم که در خانه ام را بکوبی، دلتنگی

دیگر گذشت آنروزهایی که تو را سیــــاه می دیدم

اکنون تو زیبـــاتـــرین رنگهــا را برایم به ارمغان می آوری

پس بکوب

بکوب که با کوبیدنت می فهمم که هنوز هم عــاشقـم

و میفهمم که هنوز هم در من احساسی هست

پس عاشـــــقم و انســـان

* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 97/3/8 :: ساعت 8:0 صبح )
»» راست

 

خداوندا

بندگانت دروغ میگویند از راست هم بهتر

 

( امیر امیری )



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( دوشنبه 97/3/7 :: ساعت 8:0 صبح )
»» گاهی

گاهی دلم میخواهد خودم به خودم زنگ بزنم

زنگ بزنم و درد و دل کنم

پر از حرف‌هایی‌ هستم که نگفته ام

  پر از حرف‌هایی‌ که تک تک کلماتش را روزی صدها بار برای خودم تکرار میکنم

نمیدانم دیگران چه خواهند گفت!

و حتی نمیدانم تو چه خواهی گفت!

نمیدانم ....

بگو دیوانه است

بگو پریشان

بگو افسرده

بگو بیکار

علاف

خودخور

هر چه ... اصلا روانی‌  

بگو تنها کسی‌ که این روز ها برایِ خودش وقت دارد

کسی‌ که صادقانه فریاد میکند که گاهـــی حتی خودش را هم نمی‌فهمد

کسی می گفت:
هر جا دیدی کسی‌ با خودش حرف می‌‌زند، دستش را بگیر، ببر به خانه‌اش ... شاید گم شده باشد.

اکنون گویی من هم گمشده ام.....اما گمشده در خویشتنم

خسته ام...خسته

خسته از تکرار هزار باره دردهایم...اما گویی این درد جدیدتر است

کاش میدانستم که چه باید کرد

دیگر حتی زنگ زدن هایم، به خودم هم بی فایده است

درد پر شده است در وجودم، با ریشه ای تا اعماق وجود و روحم

اینروزها سقوطی آزاد کرده ام... سقوطی که شاید پایانش جهنم باشد شاید هم بهشت

پایان را نمیدانم

اما کاش میشد فریاد کرد

دلم تنگ است برای فریاد....

تمام وجودم پر میکشد برای فریاد

و گویی تمام تنم شده است حنجره

نمیدانم در این سقوط آزاد فریاد چه حسی دارد

گویی این هم تجربه ای دیگر است

با فریاد در جهنم    ...   یا در بهشت !!!!

 

( امیر امیری )




کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( یکشنبه 97/3/6 :: ساعت 8:0 صبح )
»» فریاد و سکوت


مدتهاست که آنقدر فریاد هایم را سکوت کرده ام

که اگر چشمانم بنگری کــر میشوی


( امیر امیری )



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( یکشنبه 97/2/23 :: ساعت 8:24 صبح )
»» لیست کل یادداشت امیر

مجنون
ساز من و رقص من
ارزش
خودمان باشیم
تقدیم به تو
بکوب
راست
گاهی
فریاد و سکوت
[عناوین آرشیوشده]

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر