سفارش تبلیغ
صبا
خلـــوتگـــه دل
 
 RSS |خانه |ارتباط با امیر امیری| درباره امیر امیری|پارسی بلاگ
»» با من باش


یار من،

فرصتی نیست دگر

تو بیا با من باش

این جهان پر شده از جنگ و جدل

غرق در واژه بی نام و غزل

عشق ها همه تو خالی و پوچ

و جدایی همه جا و همه وقت

تو بیا با من باش

تا که شاید بشود عاشق ماند

اندکی با هم ماند،

فرصتی نیست دگر

تو بیا با من باش


* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( جمعه 97/8/11 :: ساعت 9:0 صبح )
»» بهانه


برای اثبات دوست داشتن

دنبال باد و باران و برف نباش

دنیا پر شده است از بهانه ها و نرسیدن ها

دوست داشتن بهانه نمیخواهد

عشق میخواهد


* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( چهارشنبه 97/8/9 :: ساعت 8:8 صبح )
»» چه میتوان گفت؟؟

این روزها چیزی که حالم رو خراب کرده وجود نورچشمی ها و سوگلی ها (زن و مرد ) در سیستم اداریه.
افرادی کم مصرف ، کم حضور ولی به شدت مورد توجه مدیران خواهان متملقین و بله قربان گویان جیره خوار

هرچند که باید در طول این سالها به این موضوع عادت کرده باشم، اما خوشبختانه نه...
نه وقتی که به چشم میبینم که ارزشهای کاری و اداری و شخصیتی جمع عمده ای کاربلد از همکاران عزیزم( بجز بنده ) فدای نازها و کرشمه ها و شوخی ها و تصدیق های یک عده خاص میشود تنها برای گرفتن ساعاتی اضافه کار بیشتر و چشم پوشی از عدم حضورشون

این روزها این روش کار مرسومتر و اسانتر است

در طول این سالها از نزدیک این موضوع را لمس کرده ام که وقتی این مقربان درگاه به عیش و نوش و کرامات بازی مشغولند، هستند افرادی که جورکش اونها باشند، جور آنها را میکشند و بیگاری می کنند تا مبادا ارباب رجوعی معطل شود.

اما نحوه کارد کرد این جورکشان از نگاه یک مدیر یعنی :
چراغ سبز تو برای انجام کارهای بیشتر،
کارهای بی مزد و منت،
و انجام کار این مقربان

اما دریغ از یک تشکر و قدردانی
اما.... یادمان باشد که،
جایی باید ایستاد
ایستادن نه به معنای مقابله گری
به معنای درجا ماندن و تفکر کردم
سکونی کامل و مطلق
و بعد نگاهی به پشت سر،
تا ببینی که در طول اینهمه سال کار کردن چه به دست اورده ای و چه از دست داده ای؟

 + شاید کسب احترام و شناخته شدنت به عنوان یک نیروی کار خوب(شاید و شاید(

و در عوض
_
کسب بیماری های مختلف و دردهای دیر درمان
و صد البته اعصابی متشنج از دست این... ولی
در مقابل تو ، سوگلی ها و نورچشمی ها همیشه مورد احترامند ، شاد و سروحال )که بازهم خداروشکر )... شادند چون به شدت مورد توجه و مهر و محبتند و از همه نظر به خوبی تامین شده اند و میشوند و خواهند شد
و این رسم چندین و چند ساله عده ای از مدیران است

راستی
من
#ایست
کردم
#نگاه
کردم
#فکر
کردم

و صد البته
??#تغییر
کردم

_________________________________


پ.نوشت اول:
امروز بجز من، عده ای دیگر هم تغییر کردند
و بدا به حال این سیستم متملق پرور


پ.نوشت دوم:
هر کس بدنبال چیزی است که ندارد
یکی به دنبال احترام
دیگری به دنبال توجه
و دیگری به دنبال شنیدن سخنان تملق آمیز

من به دنبال احترام و توجه نیستم
چرا که خدا را شاکرم که دوستانی دارم بی همتا
و خانواده ای استثنایی

ولی دلم میسوزد برای این سیستم بیمار

_________________________________

از سری روزمرگی های
#امیر_امیری

بیست و دوم / مهر / نود و هفت

 



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( چهارشنبه 97/7/25 :: ساعت 11:44 صبح )
»» لعنت به تو فقر

چقدر باید ساده لوح بود که فکر کرد جنگ تمام شده

ایران پر از آشوب است و درد

اما خوزستان جور دیگری درد دارد

و دردش را کسی نمیفهمد

خوزستان یعنی:

#بیکاری

#فقر

#بی هوا زنده ماندن

#بی آب زیستن

جنگ هنوز هم هست

جنگی نابرابر میان ایرانی و ایرانی رنگ

جنگی میان مردمانی که در کنار یکدیگرند


لعنت به تو فقر.... لعنت به تو که اینچنین به نابودی می کشانی همه چیز را




لعنت به تو فقر


لعنت به تو #آقازاده دزد (نکبت زاده )

و لعنت بر پدرت که راه دزدی را به تو آموخت تا مردمم اینچنین در فقر باشند و دم نزنند





کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( چهارشنبه 97/7/4 :: ساعت 3:29 عصر )
»» مجنون

 

شعر که میگویم تو هم پیشم بمان

قلب من دیوانه وار مجنون توست


* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 97/5/16 :: ساعت 4:39 عصر )
»» ساز من و رقص من

خسته شدم از جبر رقصم به روزگار

خواستم آنقدر ساز بزنم،

تا زمانه برقصد به ساز من

اما

دستم بی توان شد و

سازم شکست و سیمش برید

و آرزویی که بر باد رفت...

آن وقت بود که فهمیدم

ساز من و دستان من

جزیی از رقص زمانه بوده اند


*امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( دوشنبه 97/4/11 :: ساعت 12:13 عصر )
»» ارزش

 

همیشه یادمون باشه که وقتی به یکی

بیشتر از شخصیتش ارزش بدیم

آخرش

خودمون میشیم بی ارزش

 

*امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( دوشنبه 97/4/11 :: ساعت 11:58 صبح )
»» خودمان باشیم

بد نخواهد بود اگر گاهی، فقط گاهی خودمان باشیم

بی احساس و بی روح

زبانی پر از دروغ و تهمت و فریب

و چشمانی پر از حیله

این فلسفه اینروزهای ماست

بیایید گاهی خودمان باشیم

بدون ماسک های خوب و دل فریب

خود خودمان باشیم

نه اینکه برای دلخوشی دیگران

پر شویم از دروغ های صد من یک غاز و چشمانی پاک

بیایید در خلوت خود

فقط برای لحظه ای کوتاه خودمان باشم

همان چیزی که وجودمان هست

و بعد خود را قضاوت کنیم

تا شاید رسم انسانیت را بیاموزیم

* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 97/3/29 :: ساعت 11:38 صبح )
»» تقدیم به تو

میدانم گلــــم

میدانم که دلتنگی

میدانم که ترا هم دلتنگی هایی هست

دلتنگی هایی از جنس دلتنگی های من

و حتی میدانم که تا چه حد خسته ای

میدانم

و نیک هم میدانم که از چه رو دلتنگی و خسته

ما هر دو دلتنگیم، دلتنگ روزهایی که بزودی بازخواهند گشت

میدانم

میدانم که تو دلتنگ روزهای گذشته ای، من هم هستم

و بازهم نیک میدانم  که هر دویمان دلتنگ یکدیگریم

میدانم که فکر میکنی تحمل این نبودن برای من آسانتر است تا تو، اما بخدا که واقعیت چنین نیست

گاهی سخت میتوانم که خود را وفق دهم با نبــــودن

نبودنی که فقدان یکی دیگری را نیز مختل می سازد

و حتی گاهی چنان این فشارها به اوج خود میرسند که هیچ پیله ای هم نمیتواند مرحمم باشد

و آن زمان است که بهترین مرحم من هیچ چیز نیست جز تــــو

نمیدانم چگونه خواهی اندیشید

میدانم که مدتهای مدیدی ست با آنچه که هستم متفاوت گشته ام

میدانم که مدتهاست از آن * امیـــر * ی که روزی تو میشناختی فاصله گرفته ام

اینروزها بیش از هر زمان دیگر تندخو گشته ام

کسل و بی حوصله

و حتی خسته تر از گذشته

و تمام اینها را دلیلی نیست جز خستگی و دلتنگی

هر چند که  تو هم در گیری هایی داری از جنس خودت

اما همچنان خندان هستی و مهربان

و این مرحم زخم های من است

اما بدان که با تمام آنچه که گفتم هنوز هم بسیارند مسائلی که هدفمان را یکی می سازند و من و تو را در این راه همسفر

و در این سفر هیچ چیز نمیتواند یاریمان کند جز یکدیگر.....من و تو

من و تو با همیم و این اصل است

من و تو همسفریم و این لازمه این راه است

من و تو همدلیم و این شرط اول همراهی ست

میدانم که مدتهای مدیدی ست که دلتنگی

نمیتوانم بخواهم که چشم پوشی کنی از دلتنگی هایت، اما میخواهم که دلتنگی هایت را با من تقسیم کنی

میخواهم که مرا هم در این خصوص شریک خود گردانی تا شاید زودتر رهایی یابیم از دلتنگی

ما هر دو دلتنگیم

اما این رسم عاشقی نیست تا بگذارم که سهم مراهم تو بدوش کشی

این رسم انصاف نیست تا بگذارم که تمام بار این زندگی را تو تحمل نمایی و دم نزنی

و این رسم انصاف نیست

همیشه زبانم قاصر گردیده از بیان آنچه که باید در وصفت بیان کنم

و گاهی قاصر از هر نوع تشکر و قدردانی

آری....من قاصرم از آنچه که باید

و در این میان تنها میتوانم فریاد کنم که هنوز هم عاشقم

آری من هنوز هم بر خلاف آنچه که تو می پنداری

با تمـام وجود عـاشقـــم

عــاشـق تو  همراه روزهای پردرد من

مانده ام ، می مانم ، و خواهم ماند

و نیک میدانیم

که مانده ای ، می مانی ؛ و خواهی ماند

پس دلتنگی هایت را به من بسپار و صبور باش

بزودی آنچه را قول داده ام فرا خواهد رسید

روز آرامش من و تو

جرا که میدانم :

مانده ایم  هنوز هم عـاشـق


^ تقدیم به تویی که عاشقانه دوستت دارم ^

* امیـــر امیـــری *




کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( پنج شنبه 97/3/10 :: ساعت 8:0 صبح )
»» بکوب

 

 

گاهگاهی با خود خلوت می کنم

آنگاه که بیش از همیشه دلتنگـــم

با خود فکر میکنم که این دلتنگی دیگر چه صیغه ایست که هر لحظه وجود مرا به شدت می کوبد

این دیگر چه دردی ست؟

چه حکمی ست؟ و چه حس مزخرفی ست!!!

اما خوب که فکر می کنم میبینم این دلتنگی هم خود نشانه ایست

و این نشانه بسیار زیباست

نه نرو......نرو

کمی صبر کن

بکوب....با شدتی بیشتر از قبل هم بکوب

بکوب

چرا که دیگر آنگونه که پیش از این فکر می کردم، فکـــر نمـی کنــــم

تفکراتـــم کاملا دگـــرگـــون گشته

هرچند که شاید این دگرگونی نیز موقتی باشد

اما اکنون میخواهم که در خانه ام را بکوبی، دلتنگی

دیگر گذشت آنروزهایی که تو را سیــــاه می دیدم

اکنون تو زیبـــاتـــرین رنگهــا را برایم به ارمغان می آوری

پس بکوب

بکوب که با کوبیدنت می فهمم که هنوز هم عــاشقـم

و میفهمم که هنوز هم در من احساسی هست

پس عاشـــــقم و انســـان

* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 97/3/8 :: ساعت 8:0 صبح )
   1   2      >
»» لیست کل یادداشت امیر

با من باش
بهانه
چه میتوان گفت؟؟
لعنت به تو فقر
مجنون
ساز من و رقص من
ارزش
خودمان باشیم
تقدیم به تو
بکوب
راست
گاهی
فریاد و سکوت
[عناوین آرشیوشده]

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر