windows
خلـــوتگـــه دل
|
ساعت 7:12 عصر شنبه 26 مرداد 1387 گاهي وقتي که خيلي شادي، روزها مثل برق و باد ميگذرند
¤ نويسنده: <*امیـر*>
![]() ساعت 11:18 صبح شنبه 19 مرداد 1387 آخري حرف:: ببين داداش من ،بس کن ديگه اين مسخره بازي ها رو ديگه بهتره سراغ من نياي وگرنه هر چي ديدي از چشم خودت ديدي....کاري نکن که ويلاگت رو حک کنماااااا مواظب خودت باش آقا داداش باي از طرف حق دار ********************************* مطالبي رو که در بالا نوشتم، ارسالي يکي از دوستانِ با محبت بوده، اما اينکه قضيه چيه رو!!! توضيح ميدم خدمتتون!! من هميشه به اين فکر ميکردم که آيا واقعا واجبه که با دزدي کردن از مطالب ديگران وبلاگ خودمون رو پر کنيم؟؟ آيا لازمه؟؟ من هميشه جواب اين سئوال رو منـفـــي ميـديــدم ولي چند وقت پيش دوست عزيزي نسبت به اين سئوال بنده آره خيلي محکمي عنايت فرمودند و بنده رو با اين آره خود شرمنده کردند.... چند روز قبل از طريق يکي از دوستان آدرس وبلاگي در اختيار من قرار گرفت که وقتي به اون وبلاگ مراجعه کردم از تعجب خشکم زد چون انگار که وارد وبلاگ خودم شده بودم ؛؛ همه مطالب همون بودند ؛و تنها تفاوت بين دو وبلاگ در قالب اونها بود.. شوک ناجوري بود... با صاحب اون وبلاگ از طريق کامنت و ايميل تماس گرفتم ولي ايشون در عوض من رو متهم به دزدي کردند ولي اين شخص نابغه اونقدر دقت نداشت که حداقل نگاهي به تاريخ مطالب بندازه و ببينه که مطالب در وبلاگ من حداقل مربوط به يکسال قبل از نوشتن در وبلاگ ايشونه.. نکته جالب اينجاست که ايشون فقط به کپي کردن شعرها يا انتقادات بنده در وبلاگم قناعت نکرده بلکه حتي مطالبي رو هم که من در رابطه با دلتنگي هاي خودم هم نوشتم،، ايشون عيناً به وبلاگشون منتقل کرده بـــابــا باانگيـــزه.....بــابـــا نويسنـــده..... واين فرد استثنايي و نابغه عزيز در آخرين کامنتشون متن بالا رو برام نوشتند که من هم اون رو در وبلاگم گذاشتم چراکه ايشون متاسفانه در ديگر کامنتهاشون از کلمات بي ادبانه اي استفاده کرده اند؛؛بنابراين تصميم گرفتم که از همين جا جواب اين دوست عزيز رو بدم نه در وبلاگ خودشون وتصميم دارم که بزودي آدرس وبلاگ ايشون رو هم در وبلاگ خودم قرار بدم که شايد سوژه اي باشه برا خنديدن دوستان (( مگر اينکه تغيير رويه بده)) ولي نکته مهمتر اينجاست که،، ميترسم اين دوست عزيز همين مطلب رو هم در وبلاگ خودشون کپي کنند و آدرس وبلاگ من رو هم در زيرش بنويسند ¤ نويسنده: <*امیـر*>
![]() ساعت 11:11 صبح دوشنبه 7 مرداد 1387 عشق زيباست عشق روياست عشق،تلاقي نگاه بي قرار است همان که ممکن است يک لحظه باشد عشق، نفس است و يک هوس اما عشق همان رنگين کمان زندگاني ست چرا که ،،عشق هر لحظه يه رنگيست گهي سبز است همان رنگ درختان گهي آبي به رنگ آسمان گهي مشکيِ،مشکي به رنگ تيره بختي خداوندا دلم تنگه ،، دلم تنگه غم اين عاشقا پررنگه پررنگِ عشق پراست از ترس و فرياد که مبادا عشق رود بر بادِ برباد عشق،تلاقي نگاه بي قرار است همان که ممکن است يک لحظه باشد عشق، نفس است و يک هوس عشق بس است ؛؛؛عشق بس است عشق روياست عشق روياست عشق پراست از ترس و فرياد که مبادا عشق رود بر بادِ برباد (( امير اميري )) ¤ نويسنده: <*امیـر*>
![]() ساعت 12:34 عصر دوشنبه 31 تير 1387 اي عشق اي عشق مرا رها کن مرا رها کن تا آنگونه که خود مي خواهم همراهت گردم مرا رها کن تا آنگونه که خود دوست دارم ياريت کنم مرا رها کن مرا رها کن تا با ميل و اراده خويشتن باز گردم مرا رها کن تا از صميم قلب عاشق گردم آنهم به حرمت زيبايي دل عاشقان ¤ نويسنده: <*امیـر*>
![]() ساعت 6:17 عصر يکشنبه 30 تير 1387 نميدانم نميدانم چرا اينگونه مي پنداري نميدانم نميدانم چرا اينگونه مي نالي نميدانم نميدانم چرا هر لحظه ام ابريست نميدانم **** شايد گاهي احتياج است که تنها به يک کلمه بسنده کرد:: معذرت ¤ نويسنده: <*امیـر*>
![]() ساعت 11:35 صبح يکشنبه 23 تير 1387 کاش مي شد غصه را زنجير کرد ¤ نويسنده: <*امیـر*>
![]() ساعت 9:8 صبح چهارشنبه 19 تير 1387 تلاش ميکنم اما تلاشم بسيار مذبوحانه است ؛؛ تلاشي بي ثمر براي پاک کردن تمام خاطرات البته ،تنها خاطرات بدي که باعث سياهي ذهنم گشته اند اما نميتوانم نميتوانم تا آنها را با جراحتهاي بسيارشان پاک نمايم؛؛جراحتهايي که روحم را آزرد تلاش ميکنم تا شايد بتوانم آنها را کمرنگتر از گذشته نمايم هر چند که ؛؛؛ کمرنگتر گشته اند اما هنوز هم رنگشان باعث آزارم است.... و آنان که با افتخار هر چه تمامتر باعث اين آزردگي شدند اينک مدال افتخار ديگري بر سينه خود نصب کرده اند و به همين خاطر از خود سپاسگذارند و آنها خوب ميدانند که اينگونه مدالها برايشان چقدر ارزشمند است و براي گرفتن اين افتخار چه ها که نمي کنند اما مدتهاست که آنها و مدالها و درجه هايشان را به حال خود رها کرده ام مدتهاست که آنان را را بخشيده ام مدتهاي مديدي ست که سعي دارم علاقه را جايگزين تنفر از آنها نمايم ،، آري علاقه..... علاقه مند شان شوم !!! چرا که ناخواسته باعث شدند در راه درست گام بردارم راهي که اينک در آن خوشبختــــم... و از اين بابت از آنان سپاسگزارم ( امير اميري ) ¤ نويسنده: <*امیـر*>
![]() 3 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ [26/5/1387- 7:12 ع] روزگــار گذرا !!! [19/5/1387- 11:18 ص] ممنـــونــم نابغـــه !!!!! [7/5/1387- 11:11 ص] عشق يعني !!! [31/4/1387- 12:34 ع] رهايي [30/4/1387- 6:17 ع] جرات !!! [23/4/1387- 11:35 ص] کــــاش [19/4/1387- 9:8 ص] تــلاش [آرشيو شده ها]
![]() | خانه :: بازديد امروز :: :: بازديد ديروز :: :: کل بازديدها :: :: درباره امیر :: :: آرشیو یادداشت های امیر:: حرفهاي تنهايي من [12] :: |