سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
خلـــوتگـــه دل
خلـــوتگـــه دل
 
 RSS |خانه |ارتباط با امیر امیری| درباره امیر امیری|پارسی بلاگ
   1   2      >

»» گاه گاهی



گاه گاهی دل آدم می گیرد


به هوای دل غمگین یه دوست


که عجب حال و صفایی دارد


بس دلم در گرو عشق به اوست


( امیر امیری )



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( شنبه 8/11/90 :: ساعت 4:56 عصر )
»» مدتهاست...



مدتهاست که دیگر در کلماتش نشانی از تو جاری نیست،


مثالها فراوانند و الفاظ پر معنی


الفاظی که تغییر یافته اند....


تــــو به شما تبدیل گشته،


تبدیل کلمات خود پر است از تعابیر


و دوری ساده ترین و واقع بینانه ترین دلیل و برهان است


حتی نگاه ها هم سر شده اند


نگاههایی که روزی منبع حرارت بودند و انرژی، اینک سردند


گاهی خسته اند و گاهی غمگین


و دلیل نگاه غمگین هم وجود ابله یست که تمام زندگیش را در سیطره خویش قرار داده است.


کاش بداند که دیگر همه چیر تغییر یافته و دیگر جایی برایش نیست



و این حقیقتی تلخ است که دلیل تلخیش واقعیتیست که در خود پنهان کرده است و بس


( امیر امیری )



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( شنبه 8/11/90 :: ساعت 11:28 صبح )
»» سکوت !!!!



و گویی سکوت همچنان  پابرجاست آنگاه که حرفها درستند و بی کم و کاست





کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( شنبه 8/11/90 :: ساعت 10:58 صبح )
»» یک داستان تلخ...یک واقعیت محض



میدانم


بخدا قسم که میدانم مزاحمم


میدانم که با بودنم همه زندگی و عمرت را به تباهی کشانده ام


میدانم


به تمام مقدسات میدانم که بودنم بسیاری از چیزها را از تو گرفته، آرامش و آسایش، یک زندگی راحت.


و من حتی اعتماد به نفس تو را هم کور کورانه لگد مال کرده ام.


میدانم که تو تمام آنچه را که میگویم باور داری اما در تمام این سالها تنها بخاطر من سکوت کرده ای و سکوت


میدانم عزیزم


میدانم که که نبودنم بهتر از بودنم است و این همان چیزیست که ماههاست در آرزوی آن هستم....نبودنم.....


قدرت جدایی از تو را ندارم...هیچگاه نداشته و ندارم  و حتی نخواهم داشت، به همین دلیل است که ماه هاست آرزوی رفتن از این دنیا را دارم تا شاید با رفتنم حداقل کمی از آرامشی را که از تو گرفته ام به تو بازگردانم...اما نتوانسته ام.....ولی بدان با تمام علائقی که به ماندن در این دنیا دارم( که تو هم از اصلی ترین عوامل آن هستی) اما بازهم رفتن را بر ماندن ترجیح میدهم.


آری ای عزیزکم


میدانم که مزاحمم


و میدانم که تو هم به خوبی میدانی


اما این آرزوی نبودنم و حسم را به حساب چیری مگذار جز عشق و علاقه بی پایانم نسبت به تو


اما چه کنم!!!! حس بدی ست این مزاحم بودن


آنقدر بد که مدتهاست با آن درگیرم و این افکار مالیخولیائیم بر همه چیز چیره گشته و تمام آرامش را از من گرفته


بارها و بارها از تو گریزان گشته ام و در خلوتگه خودم کریه کردم و نالیدم


اما چه سود که گریه هایم نه حلال مشکلات تو بودهو نه دوای درد من.


کاش به حرف آیی و مرا به جرم مزاحمتم ملامت کنی تا شاید کمی آرام گیرم


کاش کمی از آنچه را که در دل داری بر زبان بیاوری


کاش حرف دلت را بر سرم فریاد کنی تا بدانم تا چه اندازه پستم


پستم که سالهاست وبال گردن توام و با رفتارم همیشه تو را آزرده ام


میدانم


و ایکاش.....///


اینها کلماتی بود که مرد در تنهایی خویش بر زبان می آورد


کلمات و جملاتی که ماهها بود ذهن مرد را آشفته کرده بود


حرفهایی که مرد در دل داشت


ابتدا در خیال خود سخن گفت و بعد از اندکی در میان کلماتش مشکلات او را به یاد آورد و چنان از دست خود برآشفت که کلماتش تبدیل به فریاد گشت و در آخر هم آرام و آهسته


آنقدر آرام که دیگر گویی در درون خود نجوا میکرد و دلیلش تنها چشمان خیس و دل پر دردش بود


دیگر مدتها بود که مرد شکسته بود....و قدرتی برای فریاد نداشت


هرچند که اگر با تمام قوا هم فریاد میزد کسی نبود تا بشنود


چراکه تنها بود...تنها و غوطه ور در افکار خود


و در حسرت لطف خدا و آرزوی نبودنش




( قسمت هایی از یک داستان واقعی و واقعیتی تلخ )


* امیر امیری *



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( چهارشنبه 28/10/90 :: ساعت 1:58 عصر )
»» آهنگ من

 


در لحظاتی که دلم مالامال از درد و غم است،


گاهی در خیالات و توهمات خویش آهنگی ساخته و می نوازم،


با چنان سوز و گدازی که اشک هر سنگ دلی را نیز جاری می سازد،


چه رسد به اشکهای من نوازنده


( امیر امیری )



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( چهارشنبه 21/10/90 :: ساعت 9:33 صبح )
»» دوری



چقدر بده این دور بودن


چون همیشه دلتنگی و حسرت رو به همراه داره



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( یکشنبه 18/10/90 :: ساعت 7:44 عصر )
»» چه کنم؟؟



چه کنم


چه کنم که پایم به رفتن نیست و قدمهایم یاریم نمی کند


چه کنم که تمام وجودم، بودن و ماندنم را عاجـــــزانــه فریاد می کنند


چه کنم...نمی دانم!!!!


چه کنم که دلم به رفتن رضا نیست!!


و چه کنم که پایی برای رفتن ندارم


( امیر امیری )





کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( سه شنبه 13/10/90 :: ساعت 10:35 صبح )
»» قدرت تحمل



خداوند همیشه ما رو در مورد چیزهایی که برامون خیلی با ارزشند مورد آزمایش قرار میده....


که گاهی واقعا تحملش خارج از توان آدمه


اما چاره ای نیست جز صبر و تحمل.





کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( دوشنبه 12/10/90 :: ساعت 8:56 صبح )
»» سکوت و هزاران فریاد



رفت...بی هیچ کلامی و حرفی


گرچه به ظاهر این جدایی موقتی بود


اما مرد به خوبی مبدونست که این جدایی پایانی نداره و موندگاره


اما چاره ای نداشت جز قبول این درخواست


چون مدتها بود که فهمیده بود بودنش کمکی به حل مشکلات نمیکنه؛پس شاید حالا نبودنش باعث بشه تا زن رنگ آرامش رو ببینه


وقتی قبول کرد بخوبی می تونست سبک شدن شونه های زن رو احساس کنه


شونه هایی که بالاخره بعد از سالها درد و رنج حالا دیگه آزاد بودن و رها


و مرد برای این جدایی حرفی نداشت جز سکوت و سکوت و سکوت


و سکوتی که در پشت اون هزاران فریاد نهفته بود


( امیر امیری )





کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( شنبه 10/10/90 :: ساعت 9:26 صبح )
»» و اما امروز من

 


امروز با یه خبر شوکه شدم


خبری که چند وقتی بود منتظر شنیدنش بودم اما بازهم با شنیدنش بهت زده شدم./


کاش میتونستم چیزی بگم،


حرفی، کلامی، فریادی .... و یا حتی اعتراضی


اما.....



کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( چهارشنبه 7/10/90 :: ساعت 12:18 عصر )
   1   2      >
»» لیست کل یادداشت امیر

گاه گاهی
مدتهاست...
سکوت !!!!
یک داستان تلخ...یک واقعیت محض
آهنگ من
دوری
چه کنم؟؟
قدرت تحمل
سکوت و هزاران فریاد
و اما امروز من
فریاد
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 9
>> بازدید دیروز: 260
>> مجموع بازدیدها: 184283
» درباره امیر امیری

خلـــوتگـــه دل
امیـــر امیــری[909]
هستند عده ای که قبله شان با ما فرق دارد و با بزرگان دمخورند و خدا را در هر زمان و هر مکان می بینند؛ اما من بنده ای هستم پر از کمی و کاستی؛ و کلامم نه آبی بر آتش است و نه نوشداروست؛ بلکه تنها، از برای سبکی خیال خویش می نویسم تا شاید کمی سبک بال گردم، اما هرچه هستم بنده خدایم، بی هیچ ادعایی و بی هیچ غروری.
» آرشیو مطالب
حرفهای تنهایی من [12]
نجواهای عاشقانه [11]
نجواهای عاشقانه [14]
نجواهای عاشقانه [9]
دلشکسته [11]
حرفهای تنــهایی [12]
روزهای تنهایی [15]
خرداد 1385 [15]
خرداد 1385 [4]
تیـــــر 1385 [15]
تـیــــر 1385 [10]
مــــرداد 1385 [14]
مــــرداد 1385 [15]
شهــریـور 1385 [13]
شهـــریور 1385 [10]
مهــر 1385 [11]
مهــر 1385 [14]
آبـــــان 1385 [12]
آبـــــان 1385 [5]
آذر 1385 [14]
دی مــاهِ 1385 [13]
دی مــاهِ 1385 [11]
بهمـــن 1385 [14]
بهمـــن 1385 [9]
اسفند 1385 [14]
فــروردیـن 1386 [9]
اردیبهشت 1386 [6]
خـــرداد 1386 [10]
اردیبهشت 1386 [10]
تِیـــــر 1386 [11]
مــــرداد 1386 [11]
شهــریور 1386 [14]
مهــر 1386 [12]
مهــر 1386 [15]
مهــر 1386 [15]
مهــر 1386 [12]
آبـــــان 1386 [12]
آبـــــان 1386 [15]
آبـــــان 1386 [15]
آبـــــان 1386 [11]
آبـــــان 1386 [6]
آذر 1386 [13]
آذر 1386 [15]
آذر 1386 [15]
آذر 1386 [15]
آذر 1386 [15]
آذر 1386 [15]
دی مــــاهِ 1386 [15]
دی مــــاهِ 1386 [12]
دی مــــاهِ 1386 [13]
دی مــــاهِ 1386 [8]
دی مــــاهِ 1386 [9]
بهـمــن 1386 [15]
بهـمــن 1386 [15]
بهـمــن 1386 [9]
اسفنـد 1386 [15]
اسفنـد 1386 [15]
اسفنـد 1386 [10]
فـروردین 1387 [14]
اردیبهشت 1387 [9]
خرداد 1387 [10]
تابستان 1387 [7]
پـائیــــز 1387 [11]
زمستــان 1387 [15]
بهـــار 1388 [14]
بهـــار 1388 [8]
تابستان 1388 [9]
پـائیـز 1388 [15]
زمستان 1388 [7]
بهـــار 1389 [9]
تابستان 1389 [10]
زمستــان 1389 [10]
زمستان 1389 [8]
بهار 1390 [10]
تابستان 1390 [10]
تابستان 1390 [6]
پاییز 1390 [10]
پاییز 1390 [7]